پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣

شيرين عليه جاذبه‌هاى سرمايه دارانه هاليوود
میراحسان احمد

پس از ساليان طولانى، فيلم هاى عباس كيارستمى به طور عمومى در ايران به نمايش در مى آيد. ويژگى آوانگارد بودن و تعلق آن به سينماى خاص و مخاطبان فرهيخته، سبب شده كه در ايران اين آثار، تماشاگران وسيع در حد اخراجى ها و حتى‌آثار پرفروش معمولى نداشته باشد و البته موفقيت جهانى آنها همواره با سوء تفاهم روبرو بوده و يا سبب بدگمانى‌هايى‌شده است.
اولاً بايد پرسيد كه چنين بدگمانى هايى جا دارد يا از توهم، تنگ‌نظرى، تدبير نادرست ما در برابر آثار هنرى ، كژنگريستن و مجموعه‌اى سوء تفاهمات و يا نابردبارى و يا خواست نابجا از همه آثار هنرى و داورى تند برمى‌خيزد؟ و آيا هر اقبال جهانى به اثر هنرى - مثلاً اثر آقاى فرشچيان دليلى بر توطئه و گمراهى اثر هنرى است؟ و ثانياً اين هنر چيست؟
سينماى عباس كيارستمى داراى ويژگى‌هايى است كه مى‌توان آن را منحصر به فرد در جهان شمرد و در ايران به عنوان پديده اى در عرصه فرهنگ زنده جامعه منجر به عكس العمل‌هاى كاملاً متفاوت و گاه متضادى شده است.
ابتدا خوب است نكاتى را درباره اين سينما به ياد داشته باشيم:
١. سينماى حرفه‌اى عباس كيارستمى اگرچه از فيلم گزارش - سال ٥٦ - شروع شد اما از خانه دوست كجاست كه موفقيت جهانى كسب كرد، يعنى دومين فيلم او كه پس از انقلاب اسلامى ساخته شده، ويژگى‌هايى دارد كه سبك منحصر به فرد او را جمع‌بندى كرده و به نمايش نهاده است.
٢. سينماى او طى سى دو سال اخير،آثارى در ايران پديد آورده كه هرگز از چارچوب‌هاى اخلاق رسمى جامعه تخطى‌نكرده و سينمايى بوده كه هرگز نخواسته از سكس و برهنگى و يا خشونت براى جلب تماشاگر استفاده كند.
٣. سينماى او هميشه مخالف استفاده ابزارى از سياست براى فريب تماشاگران يا اشارات و كنايات سياسى روشنفكرانه و لحن مبلّغانه به سود اين و آن بوده و براى هنر حرمتى ويژه قايل بوده است و خود را بركنار از توقعات مد روز سياسى كارى نگه داشته است.
٤. سينماى كيارستمى به همين دليل مورد حمله روشنفكران و اپوزيسيون قرار داشته و در سطح جهانى آنها متحير بوده‌اند، چرا اين سينما از اقبال فراوان برخوردار شده است، زيرا توقع كلى آن است، آثارى كه موضع مخالف خوان مى‌گيرند از سوى نهادهاى غربى تبليغ و معرفى شوند.
٥. سينماى كيارستمى سرشت مخالفت با سياست بازى را با ويژگى ديگرى آميخته كه نشان مى‌دهد تحفظ از سياست بازى‌در آن اتفاقى و يا براى مصالح گذرا نيست و به نگاه او بستگى ژرف دارد. او با هرگونه بهره‌بردارى از شگردهاى سينماى‌داستان گوى هاليوودى مخالف است و در سينمايش با آنها مبارزه كرده است. او با گروگانگيرى تماشاگران به وسيله ترفندهاى رايج سينما، با سوسپنس و تعليق رايج، با برانگيختن احساسات رقيقه ى تماشاگران با احساساتى كردن و حذف شعور و قدرت پرسشگرى تماشاگر، با چيدمان قصه تا آنجا كه به تحميل و القاء يك ايده نهانى كارگردان منجر شود و راه سؤال و خردورزى تماشاگر را ببندد و با قطعيت نمايى ايده‌هاى بشرى خود در فيلم شديداً مرزبندى داشته و در همه آثارش تا حد مقدور كوشيده به تماشاگر امكان تفكر، فاصله گرفتن از احساسات و پرسشگرى و استقلال انديشه و قدرت شك كردن اهداء كند و اين ويژگى بزرگ سينماى اوست.
٦ . اين سينما در جهان سبكى نو آفريده و سينماگران فراوانى را تحت تأثير قرار داده است. من نام رويكردگرايى به سبك او داده‌ام. متأسفانه در ايران به سبب ضعف مفرط تئوريك و تفكر مستقل كمتر منتقدى قدرت كشف اين وجوه نو را داشته و برعكس تفكر راست و چپ افراطى با سطحى‌نگرى و بغض به اين سينما نگريسته و نتوانسته‌اند درك كننده جشنواره‌هاى‌خارجى هميشه براى سياه‌نمايى يا انگيزه‌هاى سياست كارانه نيست كه به آثار "جهان سومى" جايزه مى‌دهند و گاه عظمت آثار هنرى ديگران آنها را يك صدا و در هركجاى شرق و غرب به تحسين وامى‌دارد و سينماى كيارستمى از اين جمله آثار است كه به دليل عمق و قدرت شكل دهى و بيان نوى سينمايى با موفقت جهانى روبرو شده است.
٧. به همين دليل اين سينما يكى از معتبرترين سينماهاى سه دهه اخير جهان بوده كه در همه كشورها از ژاپن و كره تا آمريكا و فرانسه، از تركيه، ارمنستان و لبنان تا آلمان، انگلستان، فنلاند و اتريش از ونزوئلا و برزيل تا استراليا از مراكش و كره جنوبى‌تا سوئد و اسپانيا و... يعنى در سراسر جهان ولو چين و روسيه با احترام و اقبال روبروست.
٨. بايد گفت، چنين وضعيتى حتى وقتى كاملاً ازنظر ايدئولويك اين سينما را تأييد نمى‌كنيم، مبين ارزش‌هايى است كه بايد به آن بيانديشيم.گرچه مثلاً اخلاق و خرد امرى مقدم بر دين است، اما دين اسلام ارزش‌هاى اخلاقى را در هر كجاى جهان و سخن حكيمانه را هميشه تأييد و امضاء مى‌كند ، از اين بابت اين سينما سرشار از ارزش‌هاى الهى است. رفتار تنگ نظرانه و راندن اين سينما و به تنگ آوردن و سلب امكان فيلمسازى از چنين سينماگرى اصلاً به صلاح هيچ فرهنگ و جامعه معقولى‌نيست... .
متأسفانه كيارستمى دو فيلم اخير خود را در خارج از ايران ساخته (فيلم دوم در حال ساخت در ژاپن) و اين آثار با اقبال فراوان روبرو شده و روشنفكران ايرانى هم از گرايش او به داستان گويى به شدت اسقبال كرده‌اند. البته كپى برابر اصل اثر بسيار مهمى است و ناممكن دوست داشتن اثر و از قضاوت و دستاوردهاى تفكر معاصر نيستم. به هر روى مى‌انديشم كه مكالمه با اثر سينمايى در سطحى فراتر از نقد ژورناليستى، آگاه به ارزش وحدت گفتمانى است. ما بايد بدانيم در هر سطح از تأويل يك اثر، برخورد حسى ما،آميخته با تربيت عقلانى ماست. يعنى منتقدان و مخاطبان اثر هنرى در سطوح مختلف،رشد عقلى به احساسات متفاوتى دارند، دوست داشتن دنه ماگريت يا ژان ميشل يا سكيت در عين حال بازتاب دهنده سطحى از معرفت ماست.
به هر رو بررسى شباهت و تمايز فيلم‌هاى شيرين و كپى برابر اصل، و علل اين تمايزات مهم،خود موضوع جذاب مقاله‌اى‌است كه خوب است زمانى به آن معضلات بپردازم. اما اكنون حوصله و فرصت اين بررسى نيست، و تنها قصدم اشاره‌اى‌به فرآيندى از آوانگاريسمى كه در جهان است كه به هم سويى با اراده حاكم بر سينماى جهان كشيده مى‌شود.
فيلم‌هاى شيرين و كپى برابر اصل عباس كيارستمى به نحو غريبى گوياى دو راه متمايزند. به نظرم اين دو فيلم در حالى كه پى در پى ساخته شده‌اند، و به طور تصادفى در پى هم مى‌آيند، به نحو حيرت نگيزى زبانى اشارتگر دارند و در دو سر و منتهى‌اليه خطى قرار دارند كه يك سوى آن سينماى آوانگارد، بى‌اعتنا به خواست و گفتمان قدرت و سرمايه و سلطه كمانى‌ها، و در سوى ديگر تسليم به مقتضيات كنونى آفرينش فيلم مطلوب و مطبوع طبع همگان و نيز توليدكنندگان سوداگر سينما و مصالحه با خواست همگانى در آشتى دادن سينماى مدرن و سليقه داستان گويى است كه سرمايه داران دست‌اندركار تهيه فيلم براى كسب سود بر آوانگاردها تحميل مى‌كند؛ ظاهراً اين خط دارد ادامه مى‌يابد.
پيش تر از اين در تحليل فيلم شيرين نوشته ام ؛ با تمركز بركالبدشكافى فيلم شيرين از منظر تجربه ساختارى تصوير به وسيله لف كوشوف، مسئله بازنمايى و آوانگارديسم كيارستمى در گسترش دادن تجربه بازنمايى، مسئله نابازيگرى بازيگران حرفه‌اى‌و ستاره‌ها در فيلم شيرين، كه وقتى اوج بازيگرى و شگردهاى بازى خود را در اين فيلم ارائه مى‌دهند در واقع، امر واقع خود، واقعيت بازيگرى خويش را به نمايش مى‌گذارند، زيرا نمايش جزء واقعى زندگى شغل آنهاست و كيارستمى كه هميشه از به كارگيرى سيستم بازى سازى معهود چه روش حرفه‌اى بازى نمايشى استانيسلاوينسكى و چه روش نوتر سينما اكتورز سرباز زده، حالا با بكارگيرى همه هنرپيشه‌هاى زن سينماى ايران اقدام حيرت‌انگيزى مى‌كند كه محتواى آن چيزى جز تبديل بازى ستاره‌ها به بازى وجودى نابازيگران به شمار نمى‌آيد كه اين بار نابازى خود درخشان‌ترين بازى حرفه‌اى‌بازيگران ستاره‌هاست كه نابازيگران فيلم شيرين شده‌اند.
و بالاخره مطلب ديگر در خصوص تأويل زن / سينما در ارتباط با شيرين / خسرو بوده است. آن گريه / بازى ، گويى همه تاريخ شيرين‌هاى ناكام سينماى حرفه‌اى است كه همه سال‌ها گريسته‌اند و گريه كنونى‌شان شديدتر از هميشه بر موفقيت تلخ شان است. عشق بى‌فرجام، فضايى بحرانى و تضادآلود. جايى كه سينما، اخلاق، ايدئولوژى، نگرش دينى، افسون تصوير و مدرنيت در آينه سينما، يعنى عصاره مدرنيته دچار چالش مرگ و زندگى‌اند. و جا دارد كه زنان / ستاره‌هاى سينماى ايران برخود بگريند براى همه آنچه كه از كف دادند.
×××
با عنايت به چنين مؤلفه هايى است كه در مى يابيم چگونه عباس كيارستمى در دنياى امروز يك تنه در تجربه‌اى متفاوت از روش هاى عادى شده كه حتى سينماى مدرن را هم در خود معروق ساخته، پروازهاى بلند سينماى پيشرو را در خود گرد آورده است و گامى به پيش برمى‌دارد براى توليد تصويرى كه به هوش، شهامت، بداعت خلاق و ساخت‌شكنى يكه و بسيار نيازمند است. و البته بخت‌يارى‌هاى يك فضا كه به تو اجازه كار مستقل را مى دهد. مثل انقلاب ديجيتالى و رهايى از تحميل تهيه‌كننده و ذائقه عامه‌پسند وهمگان. و نيز چشم پوشى از همه تحسين‌هايى كه سينماى داستان گوى رايج - و البته مدرن و متفكر - در جشنواره‌ها برمى‌انگيزد.
فيلم شيرين فيلمى جوان سر و سركش در جهان سينماى روى كرده به ميانمايگى است كه بدون يك شخصيت مستقل، غنى، متفكر و پيشرو نمى‌توانست پديد آيد. زمانى كه ميانمايگى همگانى، به سيطره ذائقه آمريكايى و هاليوودى، همپاى سيطره سلطه‌گرانه يك قدرت لوياتانى پا مى‌دهد و حتى جوان‌ها، دچار تسليم و سرسپردگى به خوراك عادت شده، و بى‌جاه‌طلبى و عوامانه‌اند و لفاظانه و شومن‌هاى تلويزيونى كه مشق حرافى و نان به نرخ روز خوردن كرده تا باب ميل قدرت سخن‌بگويند و با توسل به قواعد نخ نماى جهان از هر اثر ژرف نگر تبرى جويند و سموم ميانمايگى را پخش كنند، در چنين جهانى كه سلطه سرمايه، فضاى ضد روشنفكرى و "هنر" شياد عوامانه همه جا ازجشنواره‌ها تا مطبوعات سايه گستر شده، ساختن شيرين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ را به دست داده بود. كوشوف اين نظريه را با يك رشته از تجربيات خود كه درتاريخ سينما جاى‌گرفته‌اند توصيف و تشريح كرد. كيارستمى در يك تجربه ى پيشروتر تجربه صرفاً ساختارى بازنمايى نوستاژ را به يك فرم / محتواى تأويلى و به همان اندازه ساختارزدايانه مبدل ساخت و عجيب آن كه به سبب ميانمايگى نقد فيلم، و سطح نازل تئوريك و عوامى گرى ژورناليسم ما اين آفرينش و خلاقيت به نحو تأثيرانگيزى در ميان ما فهم نشده باقى ماند و اگر كسى هم پيدا شد از آن و هنر رويكردگرايانه سخن بگويد جاهلانه به پيچيده‌سازى و دشوارگويى و استالين‌سازى متهم گشت تا سركوب شود و ميل متوسط القامه و سليقه عاميانه جلوى هر صداى روشنگرى را درباره يك تجربه گرانقدر آوانگارد سد كند.
در سال ١٩٢٢ كو شوف از دو نفر از بازيگرانش در دو منطقه دور از هم در مسكو فيلم گرفت، با يك برش، در قسمت معينى از فيلم، تصويرى از كاخ سفيد واشنگتن را جاى داد. تأثيرى كه فيلم به اجبار در ذهن تماشاگر مى‌گذاشت چنين بود: دو بازيگر در برابر كاخ سفيد واشنگتن كه محل آن در يك ميدان و در مقابل بناى ياد بود "پوشكين" در مسكو است با يكديگر روبرو مى‌شوند. كوشوف درباره اين تجربه خود چنين نوشت: "اين صحنه نمايشگر قدرت باورنكردنى مونتاژ است. زيرا به كمك مونتاژ مى‌توان ويران ساخت، و بنا نهاد و يا آن كه مواد نخستين را به كلى تغيير شكل داد".
"پودوفكين" سخن از تجربه ديگرى مى‌راند كه همراه با "كوشوف" دست به آن زده بود: تصويرى واحد از "ماژوخين" بازيگر سينما را در يك نوار سينمايى با تصويرى از زنى مرده، بشقابى سوپ و دختربچه‌اى كه سرگرم بازى است تلفيق كردند. "پودوفكين" مى‌نويسد كه جمعيت تماشاگر در برابر اين آزمايش شور و هيجان زيادى از خود نشان داد: بر تعمق "ماژوخين" نسبت به سوپ، تأثير او در سوگ زن مرده و بر لبخند با نشاط وى به هنگام تماشاى دختر بچه‌اى كه بازى مى‌كند، به شدت تأكيد شده است. "كوشوف" از اين آزمايش نتيجه‌گيرى كرد كه بازى يك بازيگر به شكلى به تماشاگر ارائه مى‌شود كه استاد برش مى‌خواهد تماشاگر چيزى را مى‌بيند كه مونتاژ او القا مى‌كند".
همانطور كه گفتم در اينجا قصد ندارم به تفصيل درباره آوانگارديسم كوشوف - چيزى كه امروز در سينما به دليل سيطره سرمايه ى سوداگر و علاقه‌مند به عامه‌پسندى براى سود بيشتر تقريباً فراموش شده - حرف بزنم. تجربه ماجراهاى عجيب آقاى"وست" در سرزمين بلشويك‌ها" و پياده كردن ايده‌هاى مونتاژى كوشوف و تجربه مشترك كوشوف و ويكتور شكلوفسكى‌رهبر فرماليسم روسى و ارتباطش با تجربه فيلم شيرين به نظرم بسيار وسيع است و پيش از اين هم درباره آن سخن گفته‌ام. اما در اينجا مى‌خواهم در توانايى ژرف كيارستمى درافزودن به تجربه‌هاى موجود سينما در تداوم سير اصيل تجربه‌گرايى و در تداوم آن حرف بزنم، او نه تنها به تجربه كوشوف برمى گردد تا در فضاى بى‌رونق، عوامانه، پرتكرار و مشغول نشخوار قواعد نخ‌نما يادآور روح آوانگارديسم و وجه مستقل و متفكر سينما باشد، بلكه با ارتقاء آن با استفاده از هنر چيدمانى‌كه كانسپچوال آرت و هنر مينى مال قرن بيست و يكمى جهان آن را زنده كرده، راه مستقل رويكردگرايانه خود را بر آن تجربه مى‌افزايد، در نتيجه در اينجا صرفاً يك تجربه آموزشى ساختارى / مونتاژى مدنظر نيست، بلكه يك ساختار و عنصر سينمايى بدل به يك رويكرد گفتمانى يك انديشه، يك پرسش، يك قصه تلخ و آيينه‌اى اشارتگر به موقعيت زندگى و رنج‌هاى‌ستارگان مى شود، زنانى كه خويش را از كف مى‌دهند و به معشوق نمى‌رسند، اين آميختن ايده ساختار تدوينى با رويكردگرايى و ارجاع به زندگى روزمره و وامر واقع و فضاى گفتمانى زنده زندگى ما، كارى كارستان است كه متأسفانه در يك فضاى جهالت‌بار گم مى‌شود و منجر به آن مى‌گردد كه كارگردان مخاطبانش را در "جاى ديگر" بجويد و امكان كار را در جاى ديگر جستجو كند.
× × ×
كپى برابر اصل محصول همين روند جبرى / اختيارى "جاى ديگر" است.
از يك سو جهانى شدن زندگى ما، فراتر از قدرت‌ها - هر قدرتى، به هنر سمت و سويى جهانى داده است، گسست فرهنگ از مكان، و از دولت / ملت جديد در شرايط انقلاب تكنولوژيك امروزى، ماهواره، ديجيتال، جهانى شدن - مسئله پرسه هنر در جهان را به امرى مبارك و مطلوب بدل كرده است. اين يك سويه ماجرا كه مورد علاقه من است و از آن دفاع مى‌كنم.
اما واقعيت آن است كه كپى برابر اصل سويه ديگرى هم دارد، سويه‌اى خطرخيز و خطير. من چه با عباس كيارستمى، و چه با مخاطبانم، اين دغدغه و نگرانى را در ميان نهاده ام.
به نظر موفقيت كپى برابراصل سويه تلخى هم دارد، خواهم گفت آن چيست؟
گفتم سينماى جهان در دهه‌هاى اخير يكسر گرفتار كهنگى نظام سوداگرانه سينماى سرمايه سالارانه هاليوود شده است. صداى آوانگارد امروز كمتر از هميشه در سينما به گوش مى‌رسد. زيرا سلطه و سيطره كمپانى‌هاى بزرگ و سرمايه‌سالاران، ازسينما توقع پول درآوردن به قيمت تنزل و تقليل كار هنرى‌شان را دارد، پس آوانگارديسم كه تجربه‌اى نخبه‌گرا و راس سينماى؟؟؟؟ و سينماى مخاطب خاص است و هميشه بوده، درهمه جا با خطر روبرو شده است.
به نظرم نظام سوداگر جهانى، با به كار گماشتن آوانگاردها و دخالت كامل در سينما و هنرشان آنها را كم كم در چارچوب خواست خود موردسوء استفاده قرار مى‌دهند. از نام و شهرت‌شان سود مى‌جويند و ضمناً آرام آرام سم عامه‌پسندى و ميانمايگى را به نام جذابيت براى عموم به سينمايشان تزريق مى‌كنند، سكس و يا خشونت قدم اول است، دستبرد در آن گاهى‌خلاق سينماگران و آنها را گرفتار لابيرنت و گم گشتگى و خودباختگى كردن قدم بعدى است.
براى همين من اصرار داشته‌ام با همه بلا و آزارى كه مقررات بوروكراتيك سيستم دولتى سينما بر سر سينماى آوانگارد مى‌آورد وبا مداخلات نا به جا جان شان را بر لب مى رساند ، با اين همه آنها براى گريز از عادت‌پردازى و مرگ تدريجى، بايد از مستحيل شدن در نظام سرمايه انحصارى جهان و به رنگ خواست آنان درآمدن، بپرهيزند و در سرزمين خود، ميان مردم خود، مأمنى براى آفرينش آوانگارد فراهم آورند و كار خود را كنند.
اين امر بديهى است كه هيچ ارزشى ندارد كه كيارستمى به يك برسون بدل شود، چه رسد به يك قصه‌گوى متعارف سينماى‌غرب. آنها اين نوع سينماگران خود را دارند. و آنها هم كارشان را بلدند. با اين استحاله كسى كه مى‌بازد كيارستمى‌است نه تهيه‌كننده تحميل‌گر خارجى. بديهى است كه من هم مى‌دانم او در كپى برابر اصل هم شخصيت مستقل خود را حفظ كرده اما در چارچوب قواعد سينماى دلخواه غرب! اين مرا نگران مى‌كند او روز به روز بيشتر ناچار مى‌شود خواست آنها را به اجرا بگذارد. به ياد دارم جايى از كوروساوا خواندم كه تمام عمر ناراحت بود چرا در "شومون" مجبور شده بود؛ خاموش روشن چراغ قرمزى را كه حالتى اروتيك داشت برخلاف چارچوب اخلاقى خود در فيلم بگنجاند و از سكس(١) بهره بگيرد. من نگرانم كه كيارستمى بسى بيشتر از كوروساوا ناچار به تن دادن به خواست‌هاى رايج سينماى جهان شود و من نتوانم فيلم او را به دختر نوجوانم نشان دهم. او با سينماى رويكردگراى نجيب خود چيزى به دست آورده كه حيف است آن را ببازد.
×××
درباره كپى برابر اصل هم پيش تر از اين نوشته‌ام. اين فيلم از نظر سينمايى - سينماى جهان - اثرى ارجمند است و من به خوبى متوجه ارزش‌هاى ساخت‌دهى ولايه‌بندى فيلم هستم كه با اسلايت يك گره بزرگ بشرى را يعنى تكرار همه عوامل دشوارى ارتباط، فهم نشده باقى ماندن و دشوارى تا حد ناممكنى درك مقابل و همدلى را مورد تأكيد قرار داده است. فيلم به شيوه‌هاى جذاب و قطعيت‌ناپذير، ما را از واقعيت به خيال مى‌برد، واقعيت را در توهم غرق مى‌كند. مرز واقع خيال را درهم مى‌شكند تا حدى كه ما نمى‌دانيم بازيگران در بازى‌شان گم شده‌اند، و كم كم خود را اشتباه گرفته‌اند يا آنان در واقع كسانى‌اند كه بار ديگر نقشى را مى‌آزمايند و ناكام از اين آزمون به در مى‌آيند و بار ديگر ارتباط ناممكن باقى مى‌ماند؟
سخنم ترديد درباره توانايى‌هاى داستانگويى در كپى برابر اصل نيست. فيلمساز در قواره بهترين فيلمسازان اروپايى ظاهر شده است. و اتفاقاً اين كه منتقدان ما اين همه كپى برابر اصل را دوست دارند، همين مطابقت اين فيلم با كهن الگوهاى راكد و مكرر فيلمسازى آشناى آنان است. حرفى در اين نيست و همه حرف هم اتفاقاً همين‌جاست. كيارستمى با كوتاه آمدن از آوانگارديسم پنج و شيرين - بهترين فيلم كيارستمى - و حتى كلوزآپ طعم گيلاس، باد ما را با خود خواهد برد ، كه به اين شاخصه ى"عامه پسند" تر دست يافته به قيمت تلطيف يا تقليل تجربه‌گرايى خاص خود.
در جهان كسانى هستند كه مى‌توانند اثار داستانگوى مدرن بيافرينند، اما كسى نيست كه آوانگارديسم كيارستمى رإ؛ّّاب بيافرينند. كيارستمى بايد كيارستمى باقى بماند، او در كپى برابر اصل و فيلمى كه هم‌اكنون در ژاپن مى‌سازد قدمى ازخود پيش‌تر برنمى‌دارد، با جهان سازش مى‌كند. با سينما سازش مى‌كند، با سرمايه سازش مى‌كند، يعنى هر قدر هم كه اثرش كيارستمى‌وار باشد يك گام از خود به عقب برمى‌دارد تا همگان منتظر همانندى و شباهت و آشنايى را راضى كند اما قدرت كيارستمى در آشنازدايى است نه همانند ديگران شدن!